تبليغاتX
.....از نا کجا -
پرسه ای در جستجو ی هویت خویش

داشته ها...

مشت هایم را نرم نرم باز می کنم

و می نگرم ...

 دستانم را

به داشته های زندگی ام....

 می لغزند...

می ریزند...

نرم نرم...

از سر انگشتانم...کناره های دستانم...لای انگشتانم....

 هر چه هست...

 باز می نگرم...

خالی دستانم را

 اما چیزی  مانده  انگار !

چیزی مثل همه چیز...مثل هیچ چیز

 ومن می ناممش...:

   

    زمانی برای زیستن....!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 21:44  توسط تینا  |