+
نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 1:47 توسط تینا
|
تا تی تاتی...تا ایستادن در جایی که نمیدانم تاتی تاتی...تا راه افتادن از جایی که نمیدانم تاتی تاتی...تا دویدن به جایی که نمیدانم ناکجایی ست این جا شاید و من عجیب سر گشته یافتن... ------------------------------------- 8شهریور 86 تا 18 شهریور 87 1سال پیش: حیران به هر سو می نگریستم و همه چیز غریبه بود... چند گام عقب عقب می رفتم و میان گیجی و بهت خویش بر " کنده ی درخت پیری" می نشستم. سکوت بود در هیاهوی ذهنم و هیاهو بود در سکوت حضورم...
بر آن شدم که از این جا که هیچ جا نبود و شاید همه جا بود بنویسم "از نا کجا" بنویسم!
با(شهبارا) با وبلاگ نویسی آشنا شدم و با دل گرمی ها و حضور پر شور(نازنین مهرا) ادامه دادم با از راه رسیدن (امیر)(کاوه) و (علی) از تنهایی در آمدم و به چالش کشیده شدم حضور گاه گاهی (رامین چمن) و (پرهام) جدیت در نوشتار را به من گوشزد می کرد و حضور زود گذر دوستانی چون(رئالیست) ( کامران مهاجر)و( آدم عجیب) هم گوشه هایی بودند از دنیای پر افت و خیز درون و بیرون امروز که امیدوارم چیز هایی از حضورشان آموخته باشم! کم کم از ان "کنده ی پیر" بر خاستم و دور و برم را کاویدم به چیز ها ی غریبه ی دور و برم نزدیک شدم با حیرت منقلب خود لمس ِِشان کردم گاه با دستانی یخ زده و آبی و گاه با دستانی عرق کرده و گرم! کوشیدم این غریبگی را روز به روز بر خود آشنا تر سازم
.و امروز گرچه هنوز بر آن کنده ی پیر می نشینم و می نگرم اما: این " نا کجا" را بهتر می شناسم
این ناکجا مرحله ای زمانی و مکانی و وجودی و روانی و اجتماعی و...ست که من در آن می زیم ...پس این"جای من" است...که می کوشم هر روز بیشتر با ان آشنا شوم و ( امکانات آن را کشف کنم!)
امروز به این فکر میکنم که در برکه ی نزدیک این "کنده ی درخت" (آب تنی) کنم هر چند هنوز جرات نکرده ام...فعلا فقط پاهایم را درخنکای این برکه میگذارم اما در فکر آنم که کل تنم را به آن بسپارم و آب تنی کنم! به قول سهراب : (زندگی اب تنی کردن در حوضچه ی اکنون است.)! شاید...! ----------------------------------------- از تمام دوستانی که نامشان را بردم تشکر میکنم به خاطر " بودنشان" و امیدوارم که"باشند" چرا که (بودن ) و ( نبودن) مسئله است!