تبليغاتX
.....از نا کجا
پرسه ای در جستجو ی هویت خویش
غصه نخور...خدا بزرگه...

آره...خدا بزرگه....

 

قد تموم چیز های بدی که هست

 

قد تموم چیزهای خوبی که نیست...

 

غصه نخور...!!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 دی1386ساعت 2:16  توسط تینا  | 

 

جاده...

و باز می روم من...

 

 تنها در این اتوبوس... 

 

این همسفر هم...

.............

پیاده شد......

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 دی1386ساعت 19:41  توسط تینا  | 

آینه میشکنه... هزار تیکه میشه...

اما باز تو هر تیکه ش عکس منه !...

 

صدای فرهاد...صدای مانا ی فرهاد...شعری که شاعرش را نمی شناسم...

آوای (بلز_این ساز کودکانه ی ناز) !...پر می کنه فضای خالی این ترانه رو...

پیانو اروم اروم..دینگ دینگ..دانگ...دینگ دینگ..دانگ...

زیر همه ی این نوا ها نشسته...واین ترانه...با من  هم زبون میشه این جا...حالا:

 

 

 

می بینم صورتم و توآینه

با لبی خسته می پرسم از خودم:

 

این غریبه کیه؟ از من چی می خواد؟!

اون به من یا من به اون خیره شدم؟!

 

 

باورم نمیشه. هر چی می بینم ...!

چشمام و یه لحظه رو هم میزارم

 

به خودم می گم که این صورتکه

می تونم از صورتم ورش دارم...

میکشم دستم و روی صورتم

هر چی باید بدونم...  د ستم میگه...

 

من و توی آینه نشون می ده

می گه این تویی...نه هیچ کس دیگه.

 

 

جای پاهای تموم قصه ها م

رنگ غربت تو تموم لحظه هام

 

مونده روی صورتت تا بدونی

حالا امروز چی ازت مونده به جا....

 

 

آینه میگه تو همونی که یه روز می خواستی خورشید و با دست بگیری

اما امروز.....

 

 می شکنم آ ینه روتا دوباره

نخواد از گذشته ها حرف بزنه 

 

 آینه میشکنه هزار تیکه میشه

اما باز تو هر تیکه ش عکس منه!..

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 8 دی1386ساعت 1:6  توسط تینا  | 

از بهر دفع غم به کسی گر بری پناه

هم غم به جای ماند و هم آبرو رود

ان آبرو چو جوی بود.رنج و غصه سنگ

سنگش به جای ماند و آبش ز جو رود...

( جلال ا لدین همایی)

+ نوشته شده در  جمعه 7 دی1386ساعت 20:50  توسط تینا  |